رشيد الدين فضل الله همدانى

150

جامع التواريخ ( اسماعيليان و فاطميان ) ( فارسى )

برنجيدندى و مستزيد بودندى ، حوالت قتل پدر به دو مىكردند و آن [ را « 1 » ] در معايب او بر مىشمردند . و ركن الدين لشكرى را كه پدرش به قصد رودبار ، از ناحيت خلخال ، 113 نامزد كرده بود بفرستاد تا آن قلعه را بگرفتند و قتل و تاراج كردند . و بعد از آن ، به ذكر افشاى حالت پدر به گيلان و همسايگان ديگر كس فرستاد و بناى مصافات « 2 » با آن جماعت ، خلاف سيرت پدر ، آغاز نهاد و به تمامت ولايت‌ها كس فرستاد كه طريق مسلمانى ورزيد و راه‌ها ايمن داريد . و ايلچى نزد يسور نويين « 3 » به همدان فرستاد كه چون نوبت دولت به من رسيده است ، طريق ايلى و مطاوعت خواهم سپرد و غبارات كدورات خلاف از چهرهء اخلاص بسترد . يسور « 4 » نويين جواب فرستاد كه وصول مواكب پادشاه‌زادهء جهان ، هولاكو خان ، نزديك است ، صلاح در آن است كه به نفس خود بيرون آيد « 5 » و در مبادرت به خدمت او مسارعت نمايد . بعد از آمد و [ 63 ] شد رسول ، پيغام فرستاد و بر آن قرار نهاد كه برادر خود ، شهنشاه را در مقدمه بفرستد تا در موافقت يسور نويين « 6 » روان شود . در غرّه جماد الأولاى سنهء أربع و خمسين و ستّ مائة ، شهنشاه با جماعتى از كفات حضرت روان كرد و به ظاهر قزوين به يسورنويان . يسور « 7 » پسر خود ، موراقا « 8 » ، را در مصاحبت شهنشاه به حضرت پادشاه فرستاد . و يسور « 9 » ، دهم اين ماه ، با لشكرهاى مغول و تازيك در رودبار الموت آمدند . و فداييان خورشاه نيز بر سر سيالان‌كوه 114 « 10 » بر بالاى الموت جمعيت ساختند . و لشكر مغول نيز از شيب آن عزم بالا كردند ، و مصافى عظيم برفت . چون سر كوه استوار بود و مرد بسيار ، لشكر مغول از آنجا خايب بازگشت ، و تمامت غلّات ايشان را تلف كردند و به تخريب بلاد و تعذيب عباد مشغول شدند .

--> ( 1 ) . جهانگشاى جوينى ، ص 259 . ( 2 ) . ص : مضافات ؛ مجمع د : مكافات ؛ مجمع م ندارد ؛ زبده : و قاعدهء مصالحت و مواخات به تازگى اساس نهاد ( پس درست همان « مصافات » خواهد بود چنان‌كه در جهانگشاى جوينى ( 260 ديده مىشود ) . ( 3 ) . ص : ييسور نوين ؛ مجمع م : يساوور نوين ؛ مجمع د : حاكم همدان ؛ جهانگشاى جوينى ( 260 ) : يسور ( 4 ) . ص و مجمع د : ييسورنوين ؛ مجمع د ( بىنقطه ) ؛ مجمع م : يساوور ( 5 ) . مجمع د : آيى ( 6 ) . مجمع م : يساوورنويين ؛ ص : يسيورنويين ييسيور ؛ مجمع د : يسيور ( 7 ) . ص : ييسورنويان ؛ مجمع م : يساوورنويين يساوور ؛ مجمع د : و ييسور ( 8 ) . ص و مجمع م : مولاقا ؛ مجمع د : بولاقا ؛ جهانگشاى جوينى ( 260 ) : موراقا ( 9 ) . ص : ييسور ؛ مجمع م : يساوور ( 10 ) . ص : سيااركوه ؛ مجمع م : سياه‌كوه ؛ مجمع د : بر سركوه ؛ جهانگشاى جوينى ( ص 261 ) : سيالان‌كوه ؛ زبده : بر سر آن كوه